وداعی شاید موقت !

 

باران زیبایی در حال باریدن است.

شُرشُرش دلم را به وجدی کودکانه میکشاند . به خیالی دوردست می برد ...

امان از این روزهای تکراری و دلتنگ ..

روزها از پی هم میروند وما پیرتر میشویم و تنها تر !

                            6xq516g.jpg

***

برای یک مدت شاید نامعلوم وبلاگم را، خانه ی دلتنگی ام ، را می بندم ! بنا به دلایلی شخصی ..

میدانم دلم برایش تنگ خواهد شد .

اما خواهم رفت تا با خودم در جایی دیگرخلوت کنم .

تا شاید بیابم آن چیزی را که روح خسته ام به دنبالش است .   " آرا مش " !

همیشه دوست داشتم در کلبه ای چوبی در وسط باغی بزرگ تنهایی ام را درآرامشی ژرف با خود قسمت کنم .

میدانم دلتنگ تر از قبل خواهم بود اگربه آرامش نرسم اگر ...

وحال حس میکنم وقت آن رسیده . باید بروم ... جاده مرا به نام میخواند . کوله ام آماده است و با این وجود حسی غریب تمامی ام در برگرفته ..

مسافری که در دل ، هم حس هیجان سفر دارد و هم دلتنگ از اینکه کاشانه اش را به فضایی  پرازغبارمی سپارد

اگر عمری بود بر بازگشتم ، سرای دلتنگی ام را غبار گیری خواهم کرد .( البته شاید ! ) از همه دوستانی که در این مدت تنهایم نگذاشتند صمیمانه سپاسگذارم

***

و از آن رو که شاید بانویی نباشد که سال نو را به شما دوستان گرامی تبریک گوید پیشاپیش آمدن بهار را با تمام سبزی و طراوتش به همه عزیزان تبریک میگویم .

هفت سین دلتان سرشارباشد ازسلامتی ، سربلندی، سرافرازی ،سرخوشی ،سعادت ،صمیمیت وایمان ! که این سین را هیچ سینی جایگزینش نیست .

باشد که هیچ دلی کاشانه اش دلتنگ نباشد ...

کوتاهی و کاستیها را بر بانو ببخشید

در پناه ایزد یزدان باشید .

                                                             بانوی دلتنگ

 

zankhanedar4b.jpg

 

/ 0 نظر / 29 بازدید